نظام بین الملل پساکرونا چگونه خواهد بود؟، مقاله ای از دهقانی فیروزآبادی استاد دانشگاه علامه طباطبایی

به گزارش مجله آی سیب، تأثیر دیگر کرونا در سطح بین المللی، تغییر الگوهای دوستی و دشمنی در روابط بین الملل است. به گونه ای که الگوهای تعامل بین بازیگران بین المللی دچار دگرش و دگرگونی خواهد شد.

نظام بین الملل پساکرونا چگونه خواهد بود؟، مقاله ای از دهقانی فیروزآبادی استاد دانشگاه علامه طباطبایی

اگر علاقمند به دریافت بهترین خدمات تحصیل کانادا هستید با ما همراه شوید، با مجری مستقیم ویزای تحصیلی کانادا، با دریافت مشاوره رایگان از مجربترین تیم مهاجرتی کانادا، بهترین مسیر را به سوی مدارو، کالج ها و دانشگاه های کانادا انتخاب کنید.

به گزارش مجله آی سیب، دکتر سید جلال دهقانی فیروزآبادی استاد روابط بین الملل دانشگاه علامه طباطبایی، یادداشتی را با مضمونِ تحلیل شرایط نظام بین الملل در دوران پساکرونا و آنالیز سناریوهای پیش رو برای مجله عصر اندیشه به رشته تحریر درآورده است. یادداشت دکتر دهقانی را در ادامه می خوانیم:

شیوع کرونا بی شک رخدادی عظیم با ابعاد بهداشتی - درمانی، اجتماعی - مالی و سیاسی - امنیتی است که عرصه دنیای و روابط بین الملل را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد. اما در مورد چیستی و چگونگی این تأثیرگذاری دیدگاه های نظری مختلف و متعارضی وجود دارد. به گونه ای که در پاسخ به این پرسش که آیا بحران کرونا می تواند تغییری بنیادین در نظم و نظام بین الملل ایجاد کند، نظریه پردازان و صاحب نظران از منظرهای مختلف جواب های متفاوتی می دهند. با این حال، در این خصوص اتفاق نظر وجود دارد که بحران کرونا در نقش یک شگفتی ساز راهبردی پدیده و تحول بسیار مهمی محسوب می شود. این بحران نشان داد که کشورهای عظیم علی رغم انباشت قدرت سختِ بسیار، آسیب پذیریِ بسیاری نیز دارند. یعنی نظام بین المللی که همگان انتظار داشتند به وسیله یک رویارویی هسته ای یا جنگ دنیای سوم دستخوش تغییر و تحول شود، تحت تأثیر یک ویروس غیر قابل پیش بینی قرار گرفته است. پس بحث بر سر این است که آیا بحران کرونا می تواند بنیان های نظم و نظام بین الملل موجود را متحول و دگرگون سازد؛ در صورت مثبت بودن پاسخ، این تحول و دگرگونی چگونه خواهد بود و چه پیامدهایی در پی خواهد داشت.

همان گونه که ذکر شد، رهیافت های نظری گوناگون در روابط بین الملل، این موضوع را از منظر خود مورد آنالیز قرار داده و پاسخ می دهند؛ البته این اختلاف نظرها چندان هم عجیب نیست. زیرا در تبیین و توجیه نظم مستقرِ فعلی و نحوه شکل گیری آن نیز دیدگاه های نظری مختلفی وجود دارد. برای مثال در مورد دنیای شدن و تأثیراتی که می تواند بر دولت ملی بگذارد، از دهه 1990 با فروپاشی شوروی، نظریه پردازان مختلف برپایه مشرب و رویکرد نظری خود، روایت ها و تبیین های متفاوت و متعارضی داشتند. این ادعا که دوران رقابت های سیاسی - ایدئولوژیک و قدرت سخت انتها یافته و دنیا به سوی نظم لیبرال مبنی بر همکاری دسته جمعی پیش خواهد رفت در کانون توجه لیبرال هایی مانند فوکویاما و نولیبرال هایی مانند جوزف نای بود. آن ها بر روی تغییر ماهیت سیاست بین الملل و ماهیت قدرت از سخت به نرم تمرکز داشتند و حتی لیبرال های رادیکال از انتها دولت ملی و انتها تاریخ به معنای خاتمه یافتن تضاد ایدئولوژیک با لیبرالیسم، به عنوان بهترین نظام اندیشگی بشر سخن می گفتند.

اکنون نیز وضع به همین منوال است؛ به گونه ای که وقتی ما دیدگاه های گوناگونِ اندیشمندان روابط بین الملل را در مورد تأثیرات ویروس کرونا بر نظم و نظام بین الملل آنالیز می کنیم، می بینیم تقریباً در همان پارادایم هایی که گذشته و حال را تحلیل می کردند، به تحلیل آینده مبادرت می ورزند. این امر نشان می دهد که آینده از هم اکنون آغاز شده و یک پای آن در حال است، همان گونه که حالِ ما ریشه در گذشته دارد. لذا واقع گرایان، لیبرال ها، نظریه پردازان انتقادی و دیگران هریک تحلیل خاص خود را ارائه می نمایند. اما نقطه اشتراک این جاست که

به هرحال بحران کرونا تغییر و تحولاتی را در نظام بین الملل ایجاد خواهد نمود؛ یا شاید بتوان چنین ادعا کرد که همه دیدگاه های مختلف پذیرفته اند که بحران کرونا بر نظم لیبرالی و نئولیبرالی در داخل کشورها و در نظام بین الملل تأثیر خواهد گذاشت. اما طبیعتاً بر سر ماهیت، عمق و نحوه ایجاد این تغییرات و چگونگی مدیریت آن اختلاف نظر وجود دارد.

این دیدگاه های نظریِ متفاوت و متعارض را می توان در قالب چهار رهیافت کلیِ محافظه کار، اصلاح طلب، انتقادی، و انتقالی تقسیم و تبیین کرد. محافظه کارانِ عمدتاً لیبرال بر استمرار و حفظ نظم بین المللی لیبرالِ موجود اصرار می ورزند. اصلاح طلبانِ عموماً واقع گرا، اصلاح طبیعیِ نظم لیبرال موجود را اجتناب ناپذیر می دانند. انتقادی ها با نقد ایدئولوژیک وضع موجود، قائل به تغییر و تحول بنیادین و انقلابی در نظم بین الملل لیبرال مستقر هستند. انتقال گرایان هم استدلال می نمایند که بحران کرونا به مثابه کاتالیزور، فرایند انتقال قدرت در نظام بین الملل و ظهور روابط بین الملل پساغربی را که از قبل آغاز شده است تسهیل و تسریع خواهد نمود.

محافظه کاران، خود به دو دسته لیبرال و راهبردی تقسیم می شوند. به زعم محافظه کاران لیبرالی مانند جوزف نای، بحران کرونا نقطه عطفی در نظام بین الملل نبوده و تغییرات ژئوپلیتیکِ بنیادینی را در نظم بین المللی لیبرال ایجاد نخواهد نمود. با این حال، حتی او نیز اذعان دارد که بحران کرونا تغییراتی را در نظام بین الملل ایجاد خواهد نمود اما استدلال می نماید که در مورد این که این تغییرات، تأثیرات شگرف و پیامدهای عظیمی در نظام بین الملل به همراه خواهند داشت، باید احتیاط کرد. نای بر ضرورت استمرار نظم بین المللی و دنیای شدن لیبرال برپایه همکاری کشورها به رهبری آمریکا تأکید و توصیه می نماید.

محافظه کاران راهبردی، به عنوان استراتژیست های امنیتی - نظامی آمریکا و نظم بین المللی آمریکامحور نیز باوجود اذعان به تغییر و تحولات نظام بین الملل ناشی از بحران کرونا، بر ضرورت حفظ وضع موجود و نظم مستقر تأکید می نمایند. از این رو، راهبردپردازی چون هنری کیسینجر، با این که به لحاظ مشرب نظری، شخصاً واقع گراست، ولی در صندلی یک استراتژیستِ توجیه نماینده وضع موجود، توصیه می نماید که نظم موجود به رهبری آمریکا را باید تداوم بخشید. به نظر وی، حفظ وضع موجود و استمرار نظم مستقر مستلزم بازسازی اعتماد به نظم سیاسی - مالی لیبرال در دو سطح داخلی و بین المللی، حفظ اصول بنیادین نظم دنیای لیبرال، پرهیز از ناسیونالیسم و راست گرایی افراطی و حفظ و تقویت همکاری های بین المللی برای مدیریت بحران کرونا ست.

واقع گرایان بر این باورند که دنیا شاهد احیا و بازگشت دولت ملی و تقویت قدرت آن خواهد بود و دنیای شدنِ لیبرال مبتنی بر وابستگی متقابل تضعیف خواهد شد. به رغم ضرورت همکاری های بین المللی، دولت ها برپایه منطق خودپرستیِ و استقلال، در دستیابی به آن ناکام خواهند ماند. واقع گرایان از گذشته نیز منتقد دنیای شدن لیبرال بوده و استدلال می کردند که وابستگی متقابل نمی تواند ماهیت آنارشیک نظام و سیاست بین الملل را تغییر دهد زیرا به همان میزان که منافعی دارد، آسیب پذیری کشورها را نیز افزون می نماید. لذا نظریه پرداز واقع گرایی مانند استفن والت معتقد است دنیای شدن لیبرال بر اساس نظم لیبرال بین المللی و نظم داخلی احتیاج به بازسازی دارد و ما شاهد بازگشت دولتی ملی خواهیم بود؛ به گونه ای که دهکده دنیای که بر اثر دنیای شدن ایجاد شده بود، در حال ضعیف شدن و حتی خاتمه یافتن است. انتخاب ترامپ در آمریکا یا برگزیت در اتحادیه اروپا خود نشانه ای از بازگشت به ملی گرایی و مرکانتیلیسم بود. بحران کرونا هم این جریان را تقویت خواهد نمود.

نظریه پردازان انتقادی مانند هابرماس و چامسکی هم معتقد به امکان و ضرورت تغییر نظم دنیای لیبرال هستند. البته این نگاه طبیعی است زیرا آن ها اساساً منتقد این نظم لیبرال بوده اند و شرایط کنونی که منجر به بروز ناکارآمدی این نظم شده است نیز موضع آن ها را تقویت می نماید. نظریه پردازان انتقادی از گذشته هم نظم لیبرالی را ناعادلانه و مبتنی بر ساختارهای مالی و ایدئولوژیک نابرابر و سلطه گرانه می دانستند. بر اساس نظریه هژمونی گرامشی، قدرت بلامنازعِ مادی برای تحقق هژمونی کفایت نمی نماید بلکه یک فرهنگ و ایدئولوژی هژمون و مسلط هم ضروری است. این فرهنگ و ایدئولوژی، سلطه طبقه و نظم حاکم را موجه و مآغاز می سازد که به اندازه همان قدرت مادی اهمیت دارد.

لذا انتقادیون به دنبال برملا کردن ساختارها و نظم ناعادلانه بین المللی بوده و هستند. به نظر آنان یکی از مصادیق شاخص بی عدالتی و تبعیض در نظم بین المللی لیبرال حاکم، در تأیید مدعای آن ها چگونگی مدیریت بحران کنونی کرونا است. زیرا همگان مشاهده می نمایند که چگونه در یک نظم لیبرال، نهایت بشردوستی به این خلاصه می شود که نظام بهداشتی کشورها از بین بیماران دست به انتخاب می زند که کدام یک را درمان کند؛ زیرا قادر به درمان همه مبتلایان نیست و براساس منطق هزینه و فایده باید گزینش نماید. از این رو انتقادیون منطق هزینه - فایده مبتنی بر عقل ابزاری در مدیریت بحران کرونا را به شدت نقد و نفی می نمایند. در عوض آن ها بر عقلانیت اخلاقی و انتقادی در نظم بین المللی تأکید می نمایند. در نتیجه انتقادیون فراتر از نقد ایدئولوژیک وضع و نظم موجود، درصدد تغییر آن و جستجوی آرمان رهایی بشر هستند.

از منظر انتقال گرایان، بحران کرونا فرایند انتقال قدرت در سطح بین المللی و شکل گیری روابط بین الملل پساغربی را تشدید و تسریع خواهد نمود. نظام بین الملل از دهه 1990 با فروپاشی شوروی وارد یک دوران انتقالی و گذار شد که همچنان نیز ادامه دارد. به نظر می رسد کرونا این انتقال قدرت از غرب به شرق را تسریع خواهد نمود. روابط بین الملل مدرن از سال 1648 با موضوع اروپا شکل گرفت. لذا وقتی امروز می گوییم روابط بین الملل وارد مرحله پساغربی شده است، از منظر اعتقادی و ایدئولوژیک بحث نمی کنیم بلکه این موضوع سال هاست در حوزه تخصصی روابط بین الملل مطرح بوده است. یعنی یک زمان اروپا و آمریکا به عنوان مرکز ثقل روابط بین الملل مطرح بود و امروز این مرکز ثقل در حال انتقال به شرق یا آسیا است که طبیعتاً در حال حاضر چین مهمترین قدرت آن محسوب می شود. امروز تقریباً میان اندیشمندان روابط بین الملل در مورد انتقال قدرت از آمریکا به چین اتفاق نظر وجود دارد. اما این موضوع هم مطرح می شود که تا به امروز انتقال قدرت در تاریخ روابط بین الملل با جنگِ خشونت آمیز صورت می گرفته است و آیا انتقال قدرت غرب به شرق نیز با جنگ همراه خواهد شد یا استثنائاً می توان به صورت مسالمت آمیز انجام شود؟

در این زمینه اختلاف نظرهایی وجود دارد. لیبرال ها مانند جوزف نای می گویند کنشگر هژمون علاوه بر قدرت بلامنازع مادی که مجموعه قدرت نظامی و مالی است، باید از لحاظ فرهنگی و هنجاری نیز یک فرهنگ دنیا شمول هژمونیک داشته باشد و چین از چنین قدرتی بی بهره است. اما با این حال عظیم ترین تهدید امنیتی آمریکاست و لذا شاهد سیاست خارجی گردش به سمت شرق (Pivot to Asia) از زمان اوباما هستیم. یعنی پذیرفته شده است که ساختار آینده نظام بین الملل بر اساس ظهور و برآمدن چین به صورت یک ابرقدرت شکل خواهد گرفت. بنابراین آمریکا باید به جای پرداختن به چالش ها و اقدامات فرعی، توان اصلی خود را مصروفِ مقابله با چین و مهار آن به عنوان رقیب اصلی خود نماید.

براین اساس، سؤال راهبردی این است که کرونا چه تأثیری می تواند بر فرآیند نظم و نظام بین المللِ در حال شدن داشته باشد؟ به نظر نگارنده، کرونا متغیر و پیشران تسریع نماینده و شتاب دهنده خواهد بود. برخی معتقدند ما شاهد انتها دنیای شدن لیبرال خواهیم بود و برخی دیگر براین باورند که بشریت، دنیای شدن از نوع دیگری را تجربه خواهد نمود که دنیای شدن حول محور چین است. به گونه ای که دنیای شدن و نظم لیبرال موجود که مبتنی بر هژمونی و نقش آفرینی بلامنازع آمریکا بوده، اکنون در حال چرخش و انتقال به چین است. در این راستا نباید از اقدامات ترامپ غافل شد که با شعار اول آمریکا و سیاست هایی که اتخاذ کرد، عملاً ضربه سنگینی به نظام دنیای لیبرالی زد که خود آمریکا بعد از جنگ دنیای دوم معمار آن بوده است و لذا بسیاری از لیبرال ها به او تاختند. نتیجه این که در دنیا پساکرونا دنیای شدن لیبرال با چالش هایی روبرو خواهد شد و ما شاهد تقویت دولت ملی و مرکانتیلیسم مالی خواهیم بود.

تأثیر دیگر کرونا ناشی از رقابتی است که امروز میان نظام های سیاسی مختلف و فراتر از آن میان ایدئولوژی های سیاسی معارض بر سر چگونگی مدیریت و پیروز بیرون آمدن از این بحران درگرفته است. این که کدام مدل حکومتی و الگوی حکمرانی بهتر می تواند از پسِ تدبیر و مدیریت کرونا برآید، موضوع بسیار مهمی بوده و نقش مشخص نماینده ای در نظام بین الملل پساکرونا دارد. نوام چامسکی معتقد است ما پس از کرونا شاهد دو نوع نظم سیاسی و مدل حکمرانی خواهیم بود: یکی تقویت دولت های اقتدارگرا و استبدادیِ افراطی و دیگری دولت های مردم سالارِ واقعی و مسئولیت پذیر در قبال انسان ها (نه لزوماً لیبرال دموکراسی) که مآغازیت و مسئولیت مردمی آن ها بیشتر خواهد شد.

الگوی دیگر، بازگشت به دولت های رفاهِ بازسازی شده خواهد بود. زیرا دولت های نولیبرالی به خاطر عدم مداخله در خدمات درمانی و بهداشت عمومی - به دلیل عدم صرفه مالی و ناسازگار بودن با منطق هزینه - فایده و سودمحور بودن سرمایه داری - که در بحران کرونا به وضوح آثار منفی و ناکارآمدی خود را نشان داد، با نقدها بسیاری روبرو شده اند. نمونه شاخص دولت های رفاه را امروز در کشورهای اسکاندیناوی سراغ داریم. از این رو برخی معتقدند باید نظم نولیبرال را بازتعریف نموده و یک شکل اصلاح شده از دولت رفاه را جایگزین آن ساخت. یعنی دولت های مسئولیت پذیری بر سر کار بیایند که نقش آفرینی بیشتری در عرصه عمومی خصوصاً برای خدمات درمانی و بهداشت و رفاه عمومی داشته باشند.

بحران کرونا و چگونگی مدیریت آن در کشورهای اروپایی، اتحادیه اروپا را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد. به ویژه براساس این واقعیت که امروز اتحادیه اروپا، مرد بیمار اروپا است. این اتحادیه از لحاظ درونی و دنیای شرایط مطلوب و حتی مقبولی ندارد. به گونه ای که به رغم همه کوشش هایی که برای تقویت این اتحادیه انجام شده، هم به لحاظ انسجام درونی و هم نقش آفرینی بین المللی دچار مشکل و چالش است. برای نمونه، در پفراینده هسته ای ایران هم اروپایی ها ناتوانی و ضعف مفرط کنشگری خود را نشان دادند. لذا برآیند شرایط اروپای واحد این است که این بازیگر کماکان دنباله رو آمریکا و در سطح بین الملل یک قدرت درجه دو تلقی می شود.

در رابطه با چیستی و چگونگی تأثیرگذاری بحران کرونا بر سرنوشت و آینده اتحادیه اروپا سه دیدگاه متفاوت و متعارض وجود دارد: یک دیدگاه بدبینانه و رادیکال که قائل به فروپاشی اروپا است. قائلین به این رهیافت، براین باورند که بحران کرونا با تقویت اقتدار و اختیارات دولت ملی، ملی گرایی سیاسی و مرکانتیلیسم مالی در اروپا را احیا خواهد نمود. در نتیجه، این بحران و چگونگی مدیریت آن، فرایند خروج از اتحادیه اروپا را که با برگزیت آغاز شده بود تسریع خواهد نمود. آنان استدلال می نمایند که نشانه های این شرایط اکنون در اروپا مشهود است. امروز مقامات ایتالیایی هم از احتمال آنالیز طرح خروج این کشور از اتحادیه اروپا سخن می گویند.

در مقابل، یک دیدگاه خوشبینانه وجود دارد که معتقد است بحران کرونا نه تنها به فروپاشی اتحادیه نخواهد انجامید، بلکه برعکس، همگرایی و همکاری اروپایی در قالب اتحادیه اروپا را تقویت خواهد نمود. به طوری که از آن جایی که اتحادیه اروپا نهادها و سازوکارهای لازم را برای مدیریت دسته جمعی کرونا نداشته، چنین سازوکارهایی پس از کرونا ایجاد خواهد شد. در واقع این بحران، باعث واگذاری اختیارات بیشتری در حوزه بهداشت و درمان از سوی دولت های ملی به نهادهای اتحادیه اروپا خواهد شد که فراملی گرایی اروپا را تقویت و تعمیق خواهد نمود. براین اساس، اروپاگرایانی مانند هابرماس بر ضرورت پرهیز از ملی گرایی و یکجانبه گرایی در برخورد با این بحران و مدیریت دسته جمعی آن تأکید می ورزند. برای نمونه، هابرماس تأسیس صندوق مشترک کرونا در اتحادیه اروپا را توصیه و تجویز می نماید.

دیدگاه سوم در قالب واقع گرایی این است که اتحادیه اروپا شاهد نوعی واگرایی و عقب گرد خواهد بود. به طوری که همگرایی عمودی و افقی در اروپا تضعیف و شکاف شمال و جنوب در اتحادیه اروپا تشدید خواهد شد. زیرا اکنون جنوبی ها بیشترین درگیری را با ویروس کرونا دارند و هیچ کمکی هم از طرف شمالی ها دریافت ننموده اند. همچنین شکاف شرقی- غربی که به صورت اروپای قدیم و جدید در اتحادیه وجود دارد، تعمیق خواهد شد. کشورهای شرقی چون منافع بیشتری از حضور در اتحادیه دارند، در این نهاد باقی خواهند ماند؛ در مقابل در کشورهای غرب اروپا گرایش به واگرایی بیشتر خواهد شد. همچنین پیش بینی می شود در فرآیند واگرایی، برخی از صلاحیت ها و اختیارات حاکمیت ملی که اعضا به اتحادیه واگذار نموده بودند، باز پس گرفته خواهد شد.

در نتیجه اروپا شاهد نوعی عقب گرد (spill-back) خواهد بود. همچنین در استمرار جبران کسری دموکراتیک در اتحادیه اروپا، به نظر می رسد، نقش آفرینی مردم در مشخص سرنوشت آن در قالب برگزاری همه پرسی ها در تحقق واگرایی ها افزایش خواهد یافت.

تأثیر دیگر کرونا در سطح بین المللی، تغییر الگوهای دوستی و دشمنی در روابط بین الملل است. به گونه ای که الگوهای تعامل بین بازیگران بین المللی دچار دگرش و دگرگونی خواهد شد. از یک سو، تعامل مثبت مبنی بر همکاری بین برخی از قدرت های شرقی مانند ایران، چین و روسیه افزایش خواهد یافت و از سوی دیگر، رقابت بین چین و هند تشدید خواهد شد. مهمتر از آن، الگوی رقابت بین آمریکا و چین ستیزشی تر خواهد شد. الگوی همکاری بین آمریکا و اروپا نیز تضعیف شده الگوی رقابت بین این دو تقویت خواهد شد. از این رو امروز می بینیم همکاری ها و هماهنگی ها در خارج از دنیا غرب بیشتر است اما در دنیا غرب شاهد تعمیق شکاف میان دو سوی آتلانتیک (اروپا و آمریکا) هستیم. به طوری که اروپایی ها به شدت از مواضع آمریکا به ویژه در دوره ترامپ ناراضی هستند. به نظر می رسد در یک نظام بین الملل پساغربی رقابت درون بلوکی در غرب تشدید شود.

بنابراین از آن چه گذشت می توان نتیجه گرفت که بحران کرونا هر چهار مؤلفه ساختاری، کارگزاری، هنجاری -نهادی و الگوی تعامل که مُقوّم نظم و نظام بین الملل موجودند را تحت تأثیر قرار خواهد داد. به گونه ای که در سطح کارگزاری، اولاً ماهیت نظام های سیاسی و شیوه حکمرانی لیبرال در معرض دگرگونی است. ثانیاً بازیگران و قدرت های جدیدی خارج از غرب ظهور خواهند کرد. درنتیجه در سطح ساختاری، ساختار مادی نظام بین الملل به معنای چگونگی آرایش و چینش واحدها نیز دستخوش تغییر و تحول خواهد شد. در سطح هنجاری - نهادی نیز ارزش ها، هنجارها و نهادهای لیبرالی مبتنی بر لیبرالیسم به عنوان ایدئولوژی مآغازیت بخش به نظام بین الملل مستقر تضعیف و متحول خواهد شد. خاتمه، الگوی تعاملات به معنای الگوی های دوستی، دشمنی، رقابت و همکاری بین بازیگران بین المللی دگردیس و دگرگون خواهد شد.

پس چه بخواهیم و چه نخواهیم، نظام بین الملل پساکرونا از نظام بین الملل موجود و نظم مستقر در آن متفاوت خواهد بود. ما باید خود را برای دنیا پساکرونا آماده کنیم که ماهیت نظم سیاسی و شیوه حکمرانی در آن متفاوت است. به نظر نگارنده، بحران کرونا با دگرگون ساختن نظام سیاسی مآغاز و شیوه حکمرانی مطلوب، فراتر از لیبرال دموکراسی، برپایه حاکمیت واقعی مردم، بیش از هر عامل دیگری، نظام بین الملل موجود و نظم دنیای مستقر را دگرگون خواهد نمود.

منبع: خبرگزاری تسنیم
انتشار: 12 تیر 1399 بروزرسانی: 12 تیر 1399 گردآورنده: isibcase.ir شناسه مطلب: 1026

به "نظام بین الملل پساکرونا چگونه خواهد بود؟، مقاله ای از دهقانی فیروزآبادی استاد دانشگاه علامه طباطبایی" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "نظام بین الملل پساکرونا چگونه خواهد بود؟، مقاله ای از دهقانی فیروزآبادی استاد دانشگاه علامه طباطبایی"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید